آسمانم

ممنون که نیستی ...

بعضی مواقع نبود چیزهایی ( چیز می تونه شامل هر چیزی و هر کسی باشه )‌ یا بهتره که بگم حذف شدنشون از زندگی لازم به نظر میرسه اما هم داشتنشون گرون تموم میشه و هم نداشتنشون گرون تموم میشه . 

من از اون آدمایی هستم که گرونی داشتن رو حس نمی کنم اما گرونی حذف شدن ... انقدر عمق پیدا می کنه توی دلم که دلم برای یه لحظه بیشتر بودن لک می زنه . اما در این بین دوباره آقای فکر به سراغم میاد و نکاتی رو ذکر می کنه :‌

 

  1. می دونی این خواستنت چقدر گرون برای بقیه تموم میشه ؟
  2. نظرت اینه که تقدیر این بود یا اشتباه تو بود ؟‌
  3. تو همون آدمی،‌ دوباره خرابش می کنی 
  4. شایدی وجود نداره ... 
آره ... انگار سبک نوشتاری متن خاصی شده این سبک پست هام اما نشان از طرز فکر هست ... فکر می کنم بهایی که خودم باید به خاطر تصمیماتم بدم سنگین تر از بهایی باشه که دیگران به خاطرش باید بدن و این آغاز زندگی توی این دنیا بود ... 

نویسنده: محمدرضا ...
۱۳ بهمن ۹۵
یه سوال مهم ...

 

یه سوالی بعضی مواقع یا شاید همیشه توی ذهنم تکرار میشه و اون این هست که «‌ چرا زندگی بعضی مواقع انقدر خسته کننده میشه ؟‌ »‌ . خب راستش دنبال جواب هستم ،‌ کسی نظری نداره ؟  

وقتی دنبال جواب این سوالم به چند تا مورد میرسم:

 

  1. تقصیر خودته، برنامه ای برای بعدت نداری
  2. به همه چی بی تفاوت شدی 
  3. تمام تلاشت رو نمی کنی 
  4. خیلی تنبل شدی 
  5. توانش رو نداری که زندگیت رو درست کنی 
  6. نمی دونم ؟!
دلم سفر می خواد ... از اون سفرایی که بعضی مواقع تنها میرفتم ، میزدم به دل کوه و جنگل 
اوج بی برنامگی ... مثل یه ماجراجویی واقعی ... اما آیا زندگی خسته کننده این اجازه رو میده 
اگه رفتم یه سفرنامه میذارم :))

نویسنده: محمدرضا ...
۱۳ بهمن ۹۵
تحت تاثیر قرار گرفتن ...

 

سلام به دوستان و آشنایان و بزرگان و خوانندگان .

تحت تاثیر قرار گرفتن یا الهام گرفتن ؟ به نظرم،‌ پاسخ به این سوال کمی سخت هست اما مرزها همیشه وجود دارند .

بعضی‌ها بعد از این که تحت تاثیر قرار گرفتن از فاعل الهام می‌گیرن و بعضی‌ها هم از چیزی خوششون میاد و همینطور الکی الهام میگیرن. بعضی‌ها هم که سر خوش هستن و از هر چیزی می خوان الهام بگیرن. اما بعضی‌ها با دقت و ریزبینی « نه این که با ذره بین نگاه کنین :)) » از طبیعت تاثیر گرفته و الهام میگیرن .

نویسنده: محمدرضا ...
۱۴ دی ۹۵
به مناسبت سه ماهگی ...

سلام دوستان قدیم و جدید ... 

امروز فکر کنم مناسب سه ماه آپ نشدن بلاگم هست ... خخخ 

راستش نمی خوام بهانه بیارم که اینطور شد و اونطور که نتونستم پست بذارم این مدتی ... راستش هر وقت می خواستم پست بذارم پشیمون می‌شدم ... آخه دست و دلم به نوشتن توی دنیای مجازی نمی‌رفت ... 

به بعضی از دوستان سر می‌زنم گاه گداری ... بلاگ تغییرات محسوسی داشت ... بعضی‌ها رفتن ... بعضی‌ها اضافه شدن .. ( قانون پایستگی بلاگ رو همینجا تعریف کردم ... خخخ ) 

امیدوارم که پست گذاشتنام پایدار باشه ... 

به امید پایان (‌ که نمی دونم چی قراره بشه )‌ 

نویسنده: محمدرضا ...
۰۲ مرداد ۹۵
خاطرات ...

نویسنده: محمدرضا ...
۰۲ ارديبهشت ۹۵
عالم عشق ...

نویسنده: محمدرضا ...
۳۱ فروردين ۹۵
ای کاش ...

نویسنده: محمدرضا ...
۱۸ فروردين ۹۵
دلتنگ ...

نویسنده: محمدرضا ...
۰۹ فروردين ۹۵
بهار رویایی ...

سلام دوستان ... سال نو شد و من هیچ پستی نذاشتم دیگه کافیه ... :))

سال جدید مبارک ... امیدوارم که اتفاقای خوب و جدیدی برای همه ما توی این سال رقم بخوره و تجربه کنیم و بهتر از پارسال بشیم ... این عکس رو خودم گرفتم به نشانه بهار ... اینجا روستای ابیانه ک جزوی از اصفهان محسوب میشه هست . روستای قشنگی هست ... با این حال اصلا به شمال نمیرسه ...

بهار امسال برای من رویایی بود ... چون رویاهام امسال دوباره زنده شدن ... می‌دونین ، بعضی مواقع آدم باید کار اشتباه کردن و خودسری رو رها کنه ... باید دیگه بزرگ بشه ... باید دیگه دل به دریا بزنه ... باید دنیا رو تجربه کنه ... باید همه چیز رو عوض کنه ... امیدوارم امسال نوبت من باشه ... امیدوارم که امسال دیگه مثل پارسال نباشه ...

سال خوش از بهارش پیداست ... با این بهار رویایی سال رویایی ای هم در انتظار هست

خداروشکر

نویسنده: محمدرضا ...
۰۸ فروردين ۹۵
به یاد خودم ... به یاد شما ...

یاد و خاطره چیزای خوبی هستن . مخصوصا اگه خیلی تنها باشیم ... خیلی شیک و قشنگ دلتنگتون می‌کنه و دلتون می‌خواد تا جون دارین گریه کنین . هر زمان یاد تنهایی میوفتم ... به یاد فیلم دور افتاده ( Cast Away ) میوفتم که تام هنکس بازی کرد . مخصوصا کاراکتر فوق العاده ای به اسم آقای ویلسون . بعضی مواقع مجبور میشیم کارهای عجیبی رو انجام بدیم که هیچ وقت اون رو از خودمون انتظار نداشتیم . بعضی مواقع وقتی که دیگه هیچ کسی رو نداریم باید خودمون یکی رو بسازیم . اما خیلی خوب بود که وقتی با هم هستیم ، واقعا با هم باشیم و بعضی غرور‌ها و تصمیم های اشتباه رو کنار بذاریم و از با هم بودن لذت ببریم . از وجود همدیگه درست استفاده کنیم . بهترین راه اینه که قدر هم رو بدونیم .

نویسنده: محمدرضا ...
۲۷ اسفند ۹۴