۲۷
بهمن

به یاد پوپک گلدره ...

سلام ، مدتی هست که به روز نکردم . از دوستای عزیزم که این مدت پی گیر حالم بودن صمیمانه متشکرم . واقعا باعث قوت قلب بود .

خب پوپک گلدره . بازیگر محبوب بچگی های من . یادمه بچه تر از الانم بودم یعنی دوران کودکی ، فرقی بین دختر و پسر قائل نبودم . همه مساوی و یکسان بودیم . با هم بازی می کردیم . با هم می خندیدیم . با هم سریال دنیای شیرین دریا رو میدیدم . راستش یکی از دلایل اصلی ای که من و دوستام به این سریال علاقه زیادی داشتیم این بود که شمالی هستیم . انقدر توی نقش های این بازیگرها غرق میشدیم که نگین و نپرسین . من خودم رو جای پوپک گلدره میذاشتم . حالا برام این که دختر یا پسر بودن فرقی نمی کرد آخه به جزئیات دختر بودن و پسر بودن اعتنایی نداشتم .

پوپک گلدره واقعا توی اون سریال ، فوق العاده بازی کرد و همیشه توی خاطر من باقی موند . شاید اون اتفاقات و سختی هایی که براش می افتاد رو دقیق یادم نباشه اما حسی که نسبت به نقشی که بازی کرد ،‌ دوران زیبای کودکی رو برام تداعی می کنه . اون سالی که به خاطر حادثه رانندگی فوت کرد من یادمه که توی یکی از روزنامه ها دیده بودم ،‌ سال 84 . بیچاره 8 ماه توی کُما بود و بالاخره توی سن حدودا 35 سالگی فوت کرد اما همیشه توی خاطرات من زنده موند .

روحش شاد ...

۲۴
بهمن

عکس و یک دنیا تازگی ...

یه مدتی پیش یه پستی گذاشتم در مورد نظرسنجی عکس هایی که به صورت پیشنهادی انتخاب کردم . دوستان انتخاب های جالبی داشتن با این حال چون موارد کم بود و سلیقه ها خیلی متنوع و زیاد دوستان حق انتخاب کم داشتن . از یه نظر دیگه این که از عکس و عکاسی خیلی خوشم میاد . مثل اینه که لحظات قشنگ و فوق العاده ای که دیگران فرصت دیدنش رو ندارن و یا خیلی از دلایل دیگه رو براشون فریز می کنین و دنیای دیگه رو به روی چشمهاشون باز می کنین . بچگی ها فکر می کردم که دنیا فقط خونه خودمون هست . آدما فقط پدر و مادر و اطرافیان هستن . ولی کم کم این حلقه بزرگ و بزرگ تر شد .

می خواستم 30 تا عکس رو این دفعه بذارم برای نظرسنجی . این که هم لذت ببرین از دیدنشون . هم این که تعامل کامنتی داشته باشیم . با این حال حجمش خب خیلی بالا میره صفحه به همین دلیل سی تا به 10 تا عکس تقلیل پیدا کرد . اگه شد بقیه رو هم توی پست های آینده ممکنه بیارم ... با خداست ... ولی عکس های واقعا نابی هستن ... البته بعضی از دوستان به خاطر کم بودن سرعت اینترنت شاید فکر می کنن که این عکسها کم کیفیت اما باید کامل بارگذاری بشه تا بتونین ببینین ... آخه کیفیت بالا هستن ... راستی عکس های خیلی مشهوری هستن ... احتمالا خیلی هاشون به چشمتون آشناست ولی اینجا یه سوال مطرح میشه .

خب سوال :

سوال :‌ کدوم عکس رو می پسندین ؟

۱۲
بهمن

کمی درباره مالکوم ایکس ...

من به شخصه آدم زیاد مذهبی ای نیستم و قصد هم ندارم که به دین و مذهب این فرد بزرگی که معرفی می خوام بکنم بپردازم . خیلی از افراد معتقد هستن که گذشته دیگه گذشت و تموم شد و اینا همه یادآوریشون اشتباه هست . اعتقادشون کاملا قابل احترام هست اما به نظر من نمی تونه حقیقت باشه . به نظرم حقیقت اینه که گذشته وجود داره و بی دلیل هم وجود نداشت . گذشته دلیلی بر وجود حال ما هست . اگر گذشتگان ما این کارها رو نمی کردن ما به دردسر ها و موفقیت های امروز ممکن بود نرسیم و اینجا هم نبودیم .

اگر می خواین در مورد مالکوم ایکس( Malcolm X ) بیشتر بدونید می تونین به این صفحه توی ویکیپدیای فارسی سر بزنین . مالکوم ایکس یک خلافکاری بود که خواست درست بشه . حالا بر اساس اتفاقاتی که براش توی زندان افتاد و خواست خودش تونست خودش رو درست کنه . این مفهوم درستی از این فرد بود که من رو به خودش جلب کرد . این که به اشتباه خودمون ادامه ندیم و تصحیحش کنیم . این شهامت رو داشته باشیم که تغییر کنیم .

۱۰
بهمن

یک موزیک یک مهمان - قسمت اول

سلام دوستان . مهمان اولین قسمت ، همونطور که بالا می بینین دوست خوب من و شما شقایق خانوم هستن . مهمان که چه عرض کنم ( فقط من دارم حرف میزنم ... خخخ ) شقایق خانوم به این خاطر اولین مهمان این مجموعه پست ها هستن که برای من جایگاهی خاصی دارن . ایشون کسی بودن که باعث شدن من تصمیم خودم رو نسبت به این که دوباره وبلاگنویسی رو شروع کنم قطعی کردن . از اخلاقشون هم بخواین بدونین فرد بسیار خون گرم و شوخ و باهوشی هستن ( شوخی نمی کنم ... به کامنت هاشون توجه کنین می فهمین ) .

۱۰
بهمن

یک موزیک یک مهمان - معرفی

با سلام ، به این مجموعه پُست خوش اومدین . خیلی خوبه که ما دوستای مجازی کارای گروهی و قشنگی رو برای تعامل نسبت به هم انجام بدیم ، خیلی لذت داره و خاطرات خوبی رو میسازه برامون . یادمه مدت‌ها پیش ( قبل از این که این بلاگ رو راه اندازی کنم ) دوستان با هم هر شب صندلی داغ برگزار می کردیم . صندلی داغ هم که می دونین خیلی داغ هست و یه مقدار می سوزونه . اون شب ها دوستان هر سوالی که در مورد فردی که به عنوان مهمان صندلی داغ انتخاب میشد می پرسیدن و اون فرد باید جواب میداد ... البته میتونست نگه ولی دیگه بایست میگفت ( البته بیشتر توی یه محیط چت گروهی این همایش برگزار میشد ) . خب یه شب قرعه به نام من میخوره و من طفره میرم و هر بار میگم فلان شب نیستم و از این حرفا که بالاخره گیر افتادم ... از این جزئیات که بگذریم ،‌ هدف با هم بودن و ساختن لحظات زیبا و خاطره انگیز بود . با این که من این حالت رو قبول ندارم چون یه سری اطلاعات هویتی و شخصی دیگه گفته میشه ولی این حرکت ، کار خیلی خوبیه ، به همین مناسبت اینجا مجموعه پًست هایی با عنوان یک موزیک یک مهمان  رو شروع می کنم .

۰۹
بهمن

امروز صبح ...

تا حالا شده یه روز از خواب بیدار بشین و یه حس فوق العاده داشته باشین ؟ خب هر کس یه سری ویژگی ها و شخصیت ها و همینطور گذشته و اتفاقات خودش رو داره . پس میشه گفت که احساسات مختلفی ممکنه برای هر کسی پیش بیاد . حالا امروز صبح من حس خوبی رو تجربه کردم . چرا ؟‌ چی شده مگه ؟ خب به خاطر دیشبم بود . شاید بشه گفت پسرها بیشتر از دخترها به رویا پردازی علاقه دارن ( حداقل نسبت به همدیگه ) . راستش من هنوز نخوابیدم اما رویاهای قشنگی منو توی خودشون غرق کردن .

تا حالا شده کسی رو زمانی دوس داشته باشین ؟ این برا من اتفاق افتاد . من کسی رو به شدت دوس داشتم ( حالا کاری نداریم که چی شد )‌ . همونطوری که گفتم هر کسی حس خودش رو داره . حس من اون زمان ها مثل حس یک نسیم خنک صبحگاهی بود که منو آروم آروم نوازش می کرد و نوید روز زیبایی رو بهم میداد . رویاهای دیشب من چنین حسی رو برام دوباره زنده کردن . می دونین حس قشنگ دوس داشتن مثل اینه که آدم زره خودش رو باز کنه و با دنیا آشتی کنه . مثل اینه که به دنیاتون زندگی می بخشین و دنیای مرده رو دوباره زنده می کنین . خیلی زیباست . به زیبایی درختی پر از شکوفه های گیلاس . ای کاش میشد که از این دنیا رفت و با شکوفه های گیلاس دنیای جدیدی رو ساخت  ...

۰۷
بهمن

بعضی وقتا فکر هم می کنم !!!

بعضی وقتا که سرم خلوت میشه فکر هم می کنم . البته سرم آنچنانی هم شلوغ نیست اما در کل میگم که بعضی اوقات به بعضی از حاشیه های زندگی فکر می کنم . مثلا یکی از حاشیه هایی که مدت‌ها منو به فکر وا می داشت ازدواج و نامزدی و اینجور مسائل بود . این فکر ها خیلی مواقع به سر هر انسانی خطور می کنه ( البته نه همه ) . هر کسی اتفاقات خاص خودش رو توی زندگیش تجربه کرد ، اینجا منم یه سری اتفاقات رو تجربه دارم همونطوری که برای خیلی از دخترهاا پیش میاد . با یه پسری آشنا میشن و اینجا به دو خروجی بر می خوریم : یکی این که واقعا علاقه مند میشن و به علاوه این که می خوان و همینطور شرایط اجازه میده و با هم نامزد میشن و ازدواج می کنن و مورد بعدی این که ازدواج نمی کنن و حالا به هر دلایلی . اما توی مورد دوم دنیای بزرگی نهفته هست ( نه این که مورد اول دنیای کوچیکی داشته باشه ) این که موارد مختلفی توی اون وجود داره . یکی از مورد هایی که شاید خیلی شناخته شده باشه اینه که دو طرف از هم خوششون میاد اما نمی تونن و شرایط اجازه نمیده اینجا یک حالتی به وجود میاد که بهش میگم عًقده  .

۰۱
بهمن

تا حالا شده ؟ ...

تا حالا شده که با آهنگی برید به گذشته و خاطرات تلخ و شیرینتون مثل روز روشن کنید و به یاد بیارید ؟‌  حتما برای اکثر شما شده . آهنگ هایی که به صورت حیرت انگیزی احساسات و لحظات گذشته رو به وضوح برای ما زنده می کنن . من مثل خیلی از شما از آهنگی بیشتر از بقیه آهنگ ها خوشم میاد و زیاد باهاش خاطره دارم . این آهنگ یک موسیقی متن از بهترین فیلم و زیباترین فیلمی بود که تا حالا دیدم ، از دید من ، نه از دیدگاه  فنی و سینمایی . فیلم خیلی معروفی هست که به احتمال زیاد خیلی از شماها دیدینش . آدم خیلی بزرگی درستش کرد و همینطور آدم خیلی بزرگی که عکسش رو این بالا می بینین این رو ساخت . حالا یک سوال مطرح می کنم : 

 

سوال :‌ این آهنگ مربوط به چه فیلمی هست ؟

 

 
دریافت